December 25، 2011

threaten

    چند وقته دارم آیلس می‌خونم. چرا؟ می‌خوام برم. می‌خوام خودمو بسپرم به «جریان» مهاجرت. خود رو به جریان سپردن خیلی بده؛ مثلن اگه شاعر باشی همین قضیه می‌تونه برینه به زندگی ادبی‌ت. به من ربطی نداره البته. موقع آیلس خوندن فرسوده می‌شم. وقتی می‌خوام کلمات thدار رو بنویسم بی‌صدا زبونمو به حالت th می‌ذارم رو دندونم. فکّم درد می‌گیره. واقعن اذیت می‌شم. من اصلن برای تلفظ th طراحی نشده‌م. همه کلمه‌هایی که به al یا ly ختم می‌شن رو بی‌بروبرگرد با تعداد L غلط می‌نویسم. ردخور نداره. لسنینگ‌هامو که میام ریپیت کنم خوار و خفیف می‌شم. مدام زبونم می‌گیره. پیرم در میاد تا جمله‌ها رو با سرعت گوینده‌ی آسوده‌خیال بی‌دغدغه‌ش بگم. they're on your right. من چی می‌گم؟ دراررورایت. حتا اون دو تا «را»ی میانی هم با اغماض می‌شه گفت که صدای ر می‌دن. حالتی از سدکردن راه هوا با زبان‌ند: کاریکاتوری از تلفظ ر. موقع اسپیکینگ مستعدم که up و down رو هم فراموش کنم و به ذهنم نیان. اون موقع‌ست که هوا رو بدون سدکردن راهش با زبان می‌دم بیرون: «اِ». همینو می‌کِشم هی. همیشه از اینگیلیسی خوندن متنفر بوده‌م. همیشه ازش فرار کرده‌م. اون وقت چه تسلایی؟ در بهترین حالت که یه نمره‌ی آیلسی بیارم و بزنه و بتونم برم باید اینگیلیسی حرف بزنم. من؟ من چیزی که می‌فهمم، تجربه‌شو دارم، می‌تونه تکونم بده و بهش مسلطم فارسیه. از همه بدتر اینکه من دلبسته‌شم. همیشه فکر کرده‌م تنها زمینه‌ای که توش گاو و گول نیستم ادبیاته؛ یعنی گفته‌م اگه لالم باشم باز می‌فهمم داره چی می‌شه توش. اون وقت چی، چیزی که من دلبسته‌شم می‌خواسته‌م عمرمو باهاش بگذرونم یه زبان مهجوره که معلوم نیست صد سال دیگه کجای تاریخ باشه. به همه شعرهایی که می‌تونم رسا بخونم فکر می‌کنم، به همه غلط‌های نگارشی که می‌فهمم، به همه‌ ساخت‌های زبان، و مغلوب‌بودنم در تلفظ th.

4 تا:

ناشناس گفت...

روزا آدمای کمی پیدا میشن که این حرفا یا بهتره بگم این دردا رو بفهمن، اما خوبه مایه ادبی‌شُ که داری بلکه‌م رفتی دنیای ادبی‌ت با دنیای خارجکیا آمیخته شدُ کارای تازه‌ای تو ادبیات کردی... این جنبه‌شُ هم ببین آخه ادبیات فقط زبان و شعر و کلمات و فارسی و انگلیسی نیست دنیای بزرگتریه که به هر زبونی میشه دوسش داشت و باهاش زندگی کردُ و از نو آفریدش:دی

رومینا. گفت...

من همیشه به انگیلیسی مثل یه دنیای جدید نگاه کرد. ( همینقدر شعاری )
بیا و نسپار خودتو به جریان

معین گفت...

تاهوما چه‌ش بود که این فونته رو ورداشتی؟

ش. گفت...

بابا من انتخاب نکردم فرخی. خودش اینجوری کرده لامذهب.