October 24، 2011

خوئک

   معده‌م با وجود تمام همکاری‌ای که با من می‌کنه یک جایی محدودیت خودش رو نشون می‌ده. غم‌انگیزه امَا من بالاخره سیر می‌شم. واقعیت اینه که من برای اینقدر خوردن طراحی نشده‌م. وقتی غم‌ها زیاد می‌شن نمی‌تونم اونقدری بخورم که همه غم‌ها تموم بشن و شاد باشم. گاهی رکب می‌خورم. یک لحظه شاد می‌شم؛ امَا بدحالی و اختلالات مزاجی یادم می‌ندازه که رکب خورده‌م. این ازدوست‌رکب‌خوردن یک جور دیگه‌ای آزارم می‌ده.
    محدودیت معده‌م باعث می‌شه گاهی شک کنم به چیزی که دارم براش این بهای سنگین از دست دادن سلامتی‌م و هر روز چاق‌تر‌شدن رو می‌دم. حسّ  خوبی ندارم.

1 تا:

ناشناس گفت...

یه شیدای خپل عین کپل مدرسه موش ها