دیروز داداشم عقد کرد. من شکمبند بستم و ماتیک قرمز زدم. رفتم دستشو گرفتم رقصوندمش. وقتی داشت اون کاغذای عقدو امضا میکرد خوشحالِ بغضدار بودم. پیر بودم. خیلی پیر.
داداشم سه روز دیگه میره. مثل اونیکی که رفت. مهاجرت در زندگی من یک امر ملموسه. باهاش سروکار داشتهم.
به همه روزهایی که با هم بودیم فکر میکنم. به شادیها، شکستها و سرخوردگیها، و بقیه حسها. وقتی بره من اتاق خودمو ول میکنم میرم تو اتاق اون زندگی میکنم. اتاق اون بزرگتره. قبلن مال اون داداشم بوده که رفت. حتمن بعدشم نوبت منه که برم.
این روزا توی خونه به جز مامان و بابا و داداشم حضور پررنگ چمدون رو هم حس میکنم. هر چی به سهروزدیگه نزدیکتر میشه چمدون مهمتر میشه. ماها داریم از یاد میریم. همه نگاهها روی چمدونه. ما یک گوشهای برای خودمون غمگینیم.
داداشم سه روز دیگه میره. مثل اونیکی که رفت. مهاجرت در زندگی من یک امر ملموسه. باهاش سروکار داشتهم.
به همه روزهایی که با هم بودیم فکر میکنم. به شادیها، شکستها و سرخوردگیها، و بقیه حسها. وقتی بره من اتاق خودمو ول میکنم میرم تو اتاق اون زندگی میکنم. اتاق اون بزرگتره. قبلن مال اون داداشم بوده که رفت. حتمن بعدشم نوبت منه که برم.
این روزا توی خونه به جز مامان و بابا و داداشم حضور پررنگ چمدون رو هم حس میکنم. هر چی به سهروزدیگه نزدیکتر میشه چمدون مهمتر میشه. ماها داریم از یاد میریم. همه نگاهها روی چمدونه. ما یک گوشهای برای خودمون غمگینیم.
9 تا:
به پای هم پیر شـَن و مبارک باشه:)
تازه وقتی که رفت دقیقتر میفهمی چی شده و وقتایی که تو خونه باشی چقدر تنها خواهی بود.
همیشه دوست نداشتم الکی کسی رو دلخوش کنم.
رو همین اصل یه حقیقتی رو باید از امروز قبول کنی
که دیگه اون داداش مثل قبل برات نیست
خیلی مهربون باشه 10 % به تو میرسه. اونم در بهترین شرایطش
این بیشتر آزار دهندست تا رفتنش
کسی که صمیمی ترینت بوده تا چند وقت دیگه با کوله باری از تعارف میشیه
اونی که میره دیگه از زندگیت کنده میشه. حالا هرروزم بشین اسکایپ کن.
غم مخور دختر.
ما سالهاست کنده شدیم شیدای من
بعده خوندن متن و کامنت ها این جمله منو به گریه انداخت
برادرت گفت...
ما سالهاست کنده شدیم شیدای من
پست جدید نمیذاری شویر جان؟
هنوزم مینویسید اینجا؟آورین آورین...!امیدوارم بیشتر بخونمتون!
ارسال يک نظر