دوست خوبم در مورد این که حالا خواستی به من یهچیزی بگی هیچّی نمیگم، ولی دوست دارم این فرق رو کمی باز کنم که اطلاعاتت بره بالا. ببین حتّا که یک چیز حلشدهست، هیچی. و در مورد مثلا هم ارجاعت میدم به فرهنگستان و مصوبههای جدیدش و در دست بررسیش. ضمنن اگر دقت کرده باشی وضع و وعض تفاوتشون در صورت گفتاریه، و مثلا و مثلن و حتی و حتا تفاوتشون در صورت نوشتاریه؛ فرق خاصی در ساخت کلمه نداره. پارهای المانهای عربیش به فارسی نزدیک شده فقط. در صورتی که در وضع و وعض در واژه دست برده شده. توضیحات دیگهای هم هست که کامنت وبلاگ جاش نیست. خواستی بهم ایمیل بزن توضیح بدم بهت. امیدوارم بهت برنخورده باشه :).
نه بابا اتّفاقا اصلا قصدم اين نبود كه بهت يه چيزي بگم. در اطلاعات ِ ادبي شمام ترديدي نيست، ما در برابر مدال طلاي شما لنگ ميندازيم. كلّا خواستم اينو بگم كه هي بگيم "يه آدمايي به وضع ، وعض مي گن " و "يه سري هستن كه تب خاص بودن دارن " و " بعضي ها فك مي كنن سيگاري بودن هنري بودنه " و " خيلي ضايست اينايي كه فك مي كنن سردرد داشتن باكلاسيه " و اينا.. يعني خواستم بگم اينا حقيقتم كه باشه خُ اينقد گير نديم ديگه به ملّت ، همم؟ :دي كه خب به خاطرِ عدم اطلاعات فنّي ِ ادبي بد منتقلش كردم و پوزش مي طلبم
4 تا:
يك سري آدم هايي هم هستند كه "حتّي " رو "حتّا " مي نويسن و همچنين "مثلا" رو "مثلن" . فرق زيادي بينشون نيست ..
دوست خوبم در مورد این که حالا خواستی به من یهچیزی بگی هیچّی نمیگم، ولی دوست دارم این فرق رو کمی باز کنم که اطلاعاتت بره بالا.
ببین حتّا که یک چیز حلشدهست، هیچی. و در مورد مثلا هم ارجاعت میدم به فرهنگستان و مصوبههای جدیدش و در دست بررسیش.
ضمنن اگر دقت کرده باشی وضع و وعض تفاوتشون در صورت گفتاریه، و مثلا و مثلن و حتی و حتا تفاوتشون در صورت نوشتاریه؛ فرق خاصی در ساخت کلمه نداره. پارهای المانهای عربیش به فارسی نزدیک شده فقط. در صورتی که در وضع و وعض در واژه دست برده شده.
توضیحات دیگهای هم هست که کامنت وبلاگ جاش نیست. خواستی بهم ایمیل بزن توضیح بدم بهت.
امیدوارم بهت برنخورده باشه :).
نه بابا اتّفاقا اصلا قصدم اين نبود كه بهت يه چيزي بگم. در اطلاعات ِ ادبي شمام ترديدي نيست، ما در برابر مدال طلاي شما لنگ ميندازيم.
كلّا خواستم اينو بگم كه هي بگيم "يه آدمايي به وضع ، وعض مي گن " و "يه سري هستن كه تب خاص بودن دارن " و " بعضي ها فك مي كنن سيگاري بودن هنري بودنه " و " خيلي ضايست اينايي كه فك مي كنن سردرد داشتن باكلاسيه " و اينا..
يعني خواستم بگم اينا حقيقتم كه باشه خُ اينقد گير نديم ديگه به ملّت ، همم؟ :دي
كه خب به خاطرِ عدم اطلاعات فنّي ِ ادبي بد منتقلش كردم و پوزش مي طلبم
قربانت بشوم مصدق، به قرآن میدونستم تویی هر زری میزدی میگفتم چشم. اسمتو نمینویسی که.
ارسال يک نظر